1- فیلم استخر شیرودی دست به دست می چرخد. کافیست در هر موتورسرچی بزنید شیرودی تا فیلم کتک خوردن بچه های استخر، با کیفیت های مختلف برای دانلود در اختیارتان قرار بگیرد. واکنش مدیر شیرودی بعد از این اتفاق، اخراج مربی بود. واکنش روانشناسان، هشدار به خانواده ها و واکنش خانواده ها فحش و بد و بیراه و ترس و اضطراب.

گفتن ندارد که دیدن صحنه کتک خوردن بچه ها، به اندازه کافی دلریش کننده هست، آن هم اگر کوچک باشند، اگر بامزه باشند، اگر بی گناه باشند، تنشان خیس باشد و بعد از کتک سرخ شود، ناله کنند و اشک بریزند و هزار و یک اگر دیگر.

این وسط اما جای یک واکنش خالی بود. همه پرسیدند چرا زد؟ اما کسی نپرسید چرا این فیلم به بیرون درز کرد؟ اگر شیوه معمول این مربی با کتک آموختن بوده، چرا این بچه ها قبل تر به خانواده شکایت مربی را نکرده بودند؟ چرا خانواده ها ندیده بودند تن عزیزدردانه شان سرخ و کبود است؟ چرا کم شدن انگیزه فرزندشان را برای ادامه کلاس شنا حس نکرده بودند؟ چرا دوربین یا موبایل دوربین دار توی استخر برده شده بود؟ چرا فقط سه نفر از بچه ها کتک خورده بودند؟ و هزار و یک چرای دیگر. ما همیشه می پرسیم چرا اما الزاما چرای درست را نمی پرسیم.

مثلا اگر می دانستیم این سه شناگر کوچک از سر تخسی و شیطنت کار خطرناکی کرده اند که خدا رحم کرده و جانشان را حفظ کرده چی؟ باز هم به این سفت و سختی مربی را متهم درجه اول می دانستیم؟

 

2- ماجرای سقوط زن نابینا در حفره مترو هم همین طور. انتقادها، مسئولان مترو را نشانه رفته است. در حالی که من نقش خطای فردی را در این اتفاق پررنگ تر می بینم. کسی نمی پرسد چرا یک زن نابینا که عادت به رفت و آمد در اجتماع دارد، بی محابا در جایی که همه می دانند چقدر خطرناک است پیش می رود و اگرچه هشدارهای ماموران مترو را بارها درباره خط لبه سکو شنیده، باز هم هیچ تلقی ای از جایی که وارد آن می شود ندارد. چرا یک زن نابینای مادرزاد، از عصای سفیدش برای پیدا کردن پرتگاه ها درست استفاده نکرده است؟ چرا حتی اگر خیلی شتابزده بوده، از کسی نخواسته که کمکش کند؟ آن هم در شرایطی که می دانسته در یکی از پر ریسک ترین فضاهای شهر قرار دارد و هر آن ممکن است حادثه ای اتفاق بیفتد؟

به جای آن همه ما می پرسیم چرا مترو خط لبه سکو را برجسته نکرده است؟ چرا ماموران مترو زن نابینا را تا داخل قطار هدایت نکرده اند؟ و چرا تجهیزات ایمنی مترو کافی نبوده است؟

3- ما همیشه می پرسیم چرا اما الزاما چرای درست را نمی پرسیم و درست به همین دلیل است که همیشه یک متهم پیدا می کنیم و یک بحران قابل تکرار را با ربط دادن به یک متهم دم دستی و البته بی ربط کمرنگ جلوه می دهیم.