دندان قروچه دخترک همیشه خاموش

 

در حال حاضر از همه متنفرم. استثنا هم قائل نیستم. همینه که هست. تبعیدم کنید که هم من راضی باشم هم شما.

امضا: قلم به دست هاپو

 

پی نوشت1:

 

اینجا، همه

 

هر لحظه می پرسند:

 

_"حالت چطور است؟"

 

اما کسی یک بار

 

از من نپرسید:

 

_"بالت ...

 

(قیصر)

 

پی نوشت2: برم گردان...

 

نمی دونم چه برنامه ای برامون داری. اما می دونم که دیگه طاقت غافلگیری رو ندارم. حالا می فهمم خواب های اون شب یعنی چی. آتشی که دونه دونه دامن همه مونو گرفت و قصاب هایی که ران پای آدم رو بهم می فروختن. آدم های مثله شده چرا دست از سر من بر نمی دارن؟

آذر می گفت اگه نمی تونی با خدا حرف بزنی دعوا کن. سرش داد بزن اما سکوت نکن.

زبونم رو گربه خورده. حرفم نمیاد. دعوام نمیاد. دادم نمیاد. مشتام اما خوب گره شدن. سرم به دوران افتاده و قلبم به تپش. دارم پاره می شم از درون و تو معنی این علامتا رو خوب می دونی. یعنی که دیگه طاقت ندارم خدایا. بیا وسط. من نه راه پیش دارم نه پس. می تونی اینو درک کنی؟

-------------------------------------------------------

 

پس از تحریر: مرسی که به خیر گذروندی خدایا. اینو همون اون شب باید می گفتم. این دوره تلخ بله قربان گویی رو زودتر تموم کن. باشه؟ تمومش کن. نمی خوام جز تو به کسی بگم چشم!