دل من سايه زلف تو مي خواست/ وگرنه سايه ي ديوار بسيار

دارم تسليم مي شوم. تمام تلاشم اين بود كه باور نكنم اينها همه طبيعي ست. دل خوش كنم به روزهايي پر از بوي برف و قدم هاي يخ زده. روزهايي شبيه آنها كه مال من بود و نبود... بعد از آنهمه تقلا، حالا وقت سرازير شدن است. سرسره ها هميشه فريبكارند...

 

پ.ن: سلام اي غرابت تنهايي/ اتاق را به تو تسليم مي كنم...

 

یبوست

شكم قلمم كار نمي كند. به من بگوييد چه كنم؟

 

 

پ.ن: مي دونم. مي دونم. زحمت گفتن به خودتون نديد. خيلي بد دهن عوضي شدم. ممنون از تشخيص درستتون.

بازخوردهاي روز اول ماه رمضان در محل كار:

 

همكار شماره1: (جدي، شاكي، با غر) من اون دنيا ازت شكايت مي كنم. چون شماها روزه گرفتيد من نمي تونم ناهار بخورم!

 

همكار شماره 2: ما كه كار خلاف حكم خدا نكرديم.

 

همكار شماره1: من اگه جاي خدا بودم روزه رو تو اين تابستون گرم بر مي داشتم.

 

همكار شماره 2: پيامبر تو اون گرماي اون زمان عربستان روزه مي گرفت و خدا روزه رو بر نداشت.

 

همكار شماره1: پيامبر روزه كه مي گرفت صبح مي خوابيد تا شب. بهش فشار نميومد. نه مثه مردم اين دوره و زمونه كه همش دارن كار مي كنن!

 

همكار شماره 2:      :O

 

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

در حاشيه هديه روز خبرنگار رئيس جمهور

 

(مقدمه: روز خبرنگار اعلام شد اسامي خبرنگارا رو بفرستن براي معاونت مطبوعاتي تا نسبت به تقدیم هديه شون اقدام شه. برگ لیست كه دست ما رسيد ديديم اي بابا! تايپيست و مصحح و منشي و صفحه بند و تدارکات و غيره و ذلك هم اسمشونو تو ليست نوشتن، جلوش نوشتن خبرنگار!)

 

زمان: چند روز پيش  مکان: روزنامه

 

خانوم غيره و ذلك: پس  چرا هديه روز خبرنگار رو نمي دن؟

 

آقاي خبرنگار: مگه تو خبرنگاري كه مي پرسي؟

 

خانوم غيره و ذلك: نه تو خبرنگاري كه نشستي پشت ميز خبر مي نويسي. خبرنگار اونايي بودن كه تو هواپيما سقوط كردن مردن!

 

- (يكي بياد فك اين آقا رو از رو زمين جمع كنه. ايضا همه ما جماعت حاضر و ناظر رو)