

به همين سادگي كوچك مي شوي. به سادگي تكرار لذت سر خوردن از سرسره هاي زندگي. به سادگي كيف مكرر تابيدن و شكافتن. آن وقت، زندگي ات خلاصه مي شود در يك متوازي الاضلاع 46 متري. توي 48 كيلو گوشت و پوست و استخوان... آن وقت، يادت مي رود توي مهماني ها بايد خنديد. بايد تابيد. بايد دختر پر شور آن روزها بود.
كوچك شده ام. ساده. كف دستي كه حوصله خودم را هم سر مي برد. مرز آرامش و سكون، همين طمع بيشتر خواستن است. انگار كه آخر قصه آرامش هميشه گرداب سكون است.
+ نوشته شده در 87/08/25ساعت 10:50 توسط آرزو |