
- من اون طرف راحت نيستم. اينجا لينك هام بيشتر و قوي تره. از كار من ناراضي هستين كه دارين جا به جام مي كنين يا چون اون دو نفر نمي تونن تو حوزه ديگه اي كار كنن؟
= دقيقا برعكس. چون اگه اونا رو بفرستم اون طرف خيالم راحت نيست. اما مي دونم تو مي توني اونجا بنويسي. من واقعا دلم نمي خواست تو رو بفرستم. چون تو همين جا هم گزارشات مايه دارتر از بقيه س. اينو به خودشونم گفتم.
و من باز دچار همون حس فداكارانه اي شدم كه به نفع ديگران تمايلات خودم رو ناديده بگيرم. مثل روزي كه زن يزدي دست گذاشت روی ميزي كه من داشتم مي خريدم و گفت كه مسافره و مي خواد ميز رو ببره. و باباي عزيز و همسر جانِ دل رحم اونقدر اصرار كردن تا من پول ميز رو پس گرفتم و ديگه هيچ وقت عين اون ميز گيرم نيومد. اينا رو از شما ياد گرفتم باباي عزيز زيادي فداكار! كاش اين طور نبودي.
سفر مشهد هفته آينده هم احتمالا يه جور مراسم توديعه با همه گروه هایی كه دوسشون داشتم و دلم مي خواست هنوز باهاشون در ارتباط باشم. ممنون شركت مهربان فرودگاه هاي كشور!
دل خوشكنك: تو اهل دانش و فضلي همين گناهت بس!(آیکون متاسفم از این وضع و صبوری مثال زدنی خودم!)
+ نوشته شده در 87/07/16ساعت 13:17 توسط آرزو |