تبليغاتX
هروله - دل من سايه زلف تو مي خواست/ وگرنه سايه ي ديوار بسيار

دارم تسليم مي شوم. تمام تلاشم اين بود كه باور نكنم اينها همه طبيعي ست. دل خوش كنم به روزهايي پر از بوي برف و قدم هاي يخ زده. روزهايي شبيه آنها كه مال من بود و نبود... بعد از آنهمه تقلا، حالا وقت سرازير شدن است. سرسره ها هميشه فريبكارند...

 

پ.ن: سلام اي غرابت تنهايي/ اتاق را به تو تسليم مي كنم...

 


 

+ نوشته شده در  87/06/26ساعت 11:17  توسط آرزو  | 


Home |Archive | Contact