
دارم تسليم مي شوم. تمام تلاشم اين بود كه باور نكنم اينها همه طبيعي ست. دل خوش كنم به روزهايي پر از بوي برف و قدم هاي يخ زده. روزهايي شبيه آنها كه مال من بود و نبود... بعد از آنهمه تقلا، حالا وقت سرازير شدن است. سرسره ها هميشه فريبكارند...
پ.ن: سلام اي غرابت تنهايي/ اتاق را به تو تسليم مي كنم...
+ نوشته شده در 87/06/26ساعت 11:17 توسط آرزو |