
بازخوردهاي روز اول ماه رمضان در محل كار:
همكار شماره1: (جدي، شاكي، با غر) من اون دنيا ازت شكايت مي كنم. چون شماها روزه گرفتيد من نمي تونم ناهار بخورم!
همكار شماره 2: ما كه كار خلاف حكم خدا نكرديم.
همكار شماره1: من اگه جاي خدا بودم روزه رو تو اين تابستون گرم بر مي داشتم.
همكار شماره 2: پيامبر تو اون گرماي اون زمان عربستان روزه مي گرفت و خدا روزه رو بر نداشت.
همكار شماره1: پيامبر روزه كه مي گرفت صبح مي خوابيد تا شب. بهش فشار نميومد. نه مثه مردم اين دوره و زمونه كه همش دارن كار مي كنن!
همكار شماره 2: :O
در حاشيه هديه روز خبرنگار رئيس جمهور
(مقدمه: روز خبرنگار اعلام شد اسامي خبرنگارا رو بفرستن براي معاونت مطبوعاتي تا نسبت به تقدیم هديه شون اقدام شه. برگ لیست كه دست ما رسيد ديديم اي بابا! تايپيست و مصحح و منشي و صفحه بند و تدارکات و غيره و ذلك هم اسمشونو تو ليست نوشتن، جلوش نوشتن خبرنگار!)
زمان: چند روز پيش مکان: روزنامه
خانوم غيره و ذلك: پس چرا هديه روز خبرنگار رو نمي دن؟
آقاي خبرنگار: مگه تو خبرنگاري كه مي پرسي؟
خانوم غيره و ذلك: نه تو خبرنگاري كه نشستي پشت ميز خبر مي نويسي. خبرنگار اونايي بودن كه تو هواپيما سقوط كردن مردن!
- (يكي بياد فك اين آقا رو از رو زمين جمع كنه. ايضا همه ما جماعت حاضر و ناظر رو)
+ نوشته شده در 87/06/12ساعت 14:14 توسط آرزو |